تبليغاتX
تمام داستانهای واقعی و غیر واقعی

تمام داستانهای واقعی و غیر واقعی

وبلاگی با طرحی نو با مضمونی جدید

بابای نازم

از تو آموختم چگونه سبک بال زندگی کنم تا هجرتم نیز سبک بال باشد

این بالهای پرواز قناعت و امید و عشق را تو به من بخشیدی

امسال دومین سال و روز پدری هستش که کنارم نیستی دلم برات تنگ شده روزت مبارک

 

+نوشته شده در دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت1:5 قبل از ظهرتوسط الناز | |

سلام خدا

ديدم نه رو زمين صدای منو می شنوی نه تو آسمون گفتم پيش بنده هات داد بزنم آهای خدا آی خدای مهربون آی خدايي که هم دل دادی بنده هات می شکننش آی خداااااااااااااا دلم گرفته من تنهام خيلی تنهام سر هر نماز داد می زنم آی خدااااااااااااااااااا چرا بايد به خاطر عشقم برم با دوستش باشم تا از اون خبر بگيرم ای خدای مهربون تا کی بايد زمين بخورم من عاشقشم آهای ای خدای مهربونم ای خدايي که هميشه توی دلمی می خوام داستان زندگيمو برات بنويسم .

مهر بود بچه بودم چه می دونستم دوست پسر يعنی چی؟ احسان اومد شماره داد منم به خاطر سر کار گذاشتنش تماس گرفتم احسان منو با عليرضا آشنا کرد با اينکه با صد نفر حرف می زد با منم دوست شد آخه خدا آهای خدا من عاشقش شدم اون اذيتم کرد اما من عاشقش شدم اون ناراحتم کرد اما من عاشقش شدم زد و امتحانات شروع شد اون اذيتم کرد اون اذيتم کرد من خيانت نکردم اما عليرضا اذيتم کرد خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ای خداااااااااااااااااااااااااااااااااا من که چيز زيادی نخواستم منو با دوستش آشنا کرد و من و از خودش روند من هم قبول کردم اما چرا؟ چون می خواستم هميشه به عليرضا فکر کنم محمد از عشقش گفت منم به عشقم فکر کردم من گناه نکردم من گناه نکردم احسان اذيتم کرد اما من گناه نکردم باز هم به خاطر عليرضا و خبر داشتن از اون دست به کاری زدم که الان مثل پتک به سرم می خوره من گناه نکردم بعد به عليرضا التماس کردم التماس کردم که اين چند ماه رو با من بمونه اما نموند هومن رو وارد زندگيم کرد به خاطر عليرضا رابطه با هومن رو ادامه دادم اما پاک و من پاکيزه موندم هومن منو دوست نداره اما به خاطر عليرضا توی 2 ساعت يک دفتر خاطرات عاشقونه برای هومن نوشتم تا رابطه ادامه داشته باشه و من از عليرضا خبر بگيرم .

امروز عليرضا به من گفت بی شرف بی حيا خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ای خداااااااااااااااااااااااااااااااااا تا يک هفته روزه می گيرم تا تهمت رو برگردونی آخه مهربون خدای من  آخه ... .

من فاحشه نبودم نيستم مگه من گناهی کردم مگه من دروغی گفتم ؟مگه من غيبت کردم؟ مگه من نماز نخوندم ؟ مگه من مال کسی رو خوردم که به من تهمت زد ؟

ای خداااااااااااااااااااا تو باهاش حرف بزن عليرضا به من می گه مگه تو شرف داری؟ يا بميرم يا تهمتش رو پس بگيره .

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا يا خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااا يا کريم يا رحيم يا عزيز من که کسی رو ندارم جز تو خودت خوب می دونی همه ی کس و کارم پيش تو هستن و من اين دنيا تنهام  .

ای خدا ای تنها کسم ای کسی که اگه امرت نباشه برگ نمی افته ديگه نا اميدم نا اميدم نا اميدم صبح تا شب صدای زنجير حسين و عزاداری حسين توی خونه هست مگه من کنيز بدی برا آقا بودم ؟ خب قبول گناهکارم يا خداااااااااااااا قاضی باش من شرفم رو نفروختم از فردا هم به حرمت حضرت عباس روزه می گيرم تا تهمت رفع شه و اگه گناهی کردم منو ببخشی.

+نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت3:56 بعد از ظهرتوسط الناز | |

کاش بین این همه بازدید ۲ نفر حد اقل قدم رو چشمام بذارن و نظر بدن

+نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت2:55 بعد از ظهرتوسط الناز | |

میگن دلتنگی قشنگترین هدیه ی عشق حالا من موندم و با هدیه ی قشنگش

+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت12:58 بعد از ظهرتوسط الناز | |

زندگی یک سبد غم

زندگی خیال جاری میان دریای عشق

زندگی ...

 

+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت12:52 بعد از ظهرتوسط الناز | |

امشب بر آستان جلال تو

آشفته ام ز وسوسه الهام

جانم از این تلاش به تنگ آمد

ای شعر ... ای الهه خون آشام      

دیریست کان سرود خدایی را

در گوش من به مهر نمی خوانی

دانم که باز تشنه خون هستی

اما ... بس است این همه قربانی

خوش غافلی که از سر خودخواهی

با بنده ات به قهر چه ها کردی

چون مهر خویش در دلش افکندی

او را ز هرچه داشت جدا کردی

دردا که تا به روی تو خندیدم

در رنج من نشستی و کوشیدی

اشکم چو رنگ خون شقایق شد

آن را به جام کردی و نوشیدی

چون نام خود به پای تو افکندم

افکندیم به دامن دام ننگ

آه ... ای الهه کیست که می کوبد

آیینه امید مرا بر سنگ؟

در عطر بوسه های گناه آلود

رویای آتشین تو را دیدم

همراه با نوای غمی شیرین

در معبد سکوت تو رقصیدم

اما ... دریغ و درد که جز حسرت

هرگز نبوده باده به جام من

افسوس ... ای امید خزان دیده

کو تاج پرشکوفه نام من ؟


از من جز این دو دیده اشک آلود

آخر بگو ... چه مانده که بستانی؟


ای شعر ... ای الهه خون آشام

دیگر بس است ... اینهمه قربانی

+نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت9:32 بعد از ظهرتوسط الناز | |

شاد مثل بهار

سرخ مثل آتش

و من مثل تو

شادم

عشق یک دروغ بزرگ است عشقی وجود ندارد این زیبایی هوس هست که عشق را به ما می بخشد اما باز عشقی وجود ندارد همه خیال است و خیال

 

+نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت9:27 بعد از ظهرتوسط الناز | |

تلولدت مبارک بهترین موجود هستی مامان گلم

۱۵ آذر تولد عزیزترین من و کسی هست که ۲ سال هست هم پدرم شده هم مادرم .

مامان اعظم تولدت مبارک .

+نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت0:0 قبل از ظهرتوسط الناز | |

واقعا

بهار ای سر سبزی امید ای آیت ناز

ای آرزویت همه بهار دل

ای صورت خوش رنگ عشق

بر چشم های من منت بگذار و بر دلم پا بگذار که بی تو دلم می گیرد .

+نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387ساعت1:41 بعد از ظهرتوسط الناز | |

سلام

رمضان مبارک

شهادت امام علی رو تسلیت می گم راستش هم روزای پر غم و هم روزای شادی برای من هستش دانشجو شدم بزرگ شدم اما....

شما هم که نظر نمی دین خوبه برم و دیگه نیام ...

+نوشته شده در دوشنبه یکم مهر 1387ساعت7:4 بعد از ظهرتوسط الناز | |