|
ز کوي يار ميآيد نسيم باد نوروزي
فقط به خاطر تو به مژگان سيه کردی هزاران رخنه در دينم بيا کز چشم بيمارت هزاران درد بر چينم الا ای همنشين دل که يارانت برفت از ياد مراروزی مبادآن دم که بی ياد تو بنشينم جهان پيرست وبی بنيادازين فرهادکش فرياد که کردافسون ونيرنگش ملول ازجام شيرينم هرگاه وقت کردی به حافظ سر بزن و فال بگير تا شايد به تو بگويد که جوابت چيست و من به اين اعتقاد کاملی دارم .
خودم را ساخته ام تا بگويم آنچه را باخته ام ، فراموش كرده ام . زندگي ام را به پاي كسي گذاشتم كه دوستش مي داشتم ولي او هيچ وقت مرا دوست نداشت و چگونه دوستش بدارم آگاه از اين كه هرگز برايش اهميتي ندارم ، به او حق مي دهم شايد او هم مانند من يكي را دوست داشته است... حال از خود مي پرسم : او را براي هميشه دوست خواهم داشت؟ افسوس كه چنين نخواهد بود! او را فراموش كرده ام .من زماني به خود نگريستم كه ديگر سينه ام شكافته ، قلبم فسرده و روحم سپرده شده بود . بايد صبر مي كردم تا زخم سينه ام با نمك خوب شود ، با قلبم چه كار مي كردم براي گرم شدن در آفتاب گذاشتمش اما آتش گرفت ، چاره اي نداشتم نيمي از خاكستر قلب سوخته ام را به آب و نيم ديگر را به خاك سپردم و به يادم ماند كه روحم ، روحم ، روح من هيچ موقع ، هيچ وقت و هيچ زماني از او جدا نشد . يادگار او سوالي است بي ان
شب را دوست دارام بخاطر سكوتش سكوت را دوست دارم بخاطر آرامشش آرامش را دوست دارم بخاطر بودنش در تنهايي تنهايي را دوست دارم بخاطر بودنش در عشق و عشق را دوست دارم بخاطر دوست داشتنش.
|
About![]()
من 18 سالمه این چندمین وبلاگ من هست که می سازم تجربیات عجیبی داشتم شما هم با نظراتتون منو کمک کنید تا دیگه نشکنم
Home
|