|
هرزگاهی که بر دفتر عشقم می نگرم تو را می بينم که هنوز با چشمان خيس بر من می نگری آنگاه قلبم مانند پروانه به سويت پرواز می کند چنان بر روی دستانت آرام می گيرم که نگو ... . فردا منزلت پر از عاشقان حسين اربابمان خواهد شد شايد آقا هم نظری بر من کند تا با جان و دل به سوی خدا پرواز کنم و بيايم پيشت آخر تو هم در نزديکي های اربابمان و خدايمان در جوار درگاه پروردگار در ميان تمام عاشقان حسينی نماز عشقتان را به امامت حسين (ع) می خوانيد و اگر خدا قبول کند خشنود است از اين همه عاشق که نه تنها اربابشان حسين است بلکه پدر و جدش و فرزندانش و برادرانش و نوادگانش ارباب ما گدا های درگاهشان هستند. بابا رقيه ی کوچک عجب دردی را متحمل شده با آن سن کوچکش آنهم برای پدری آسمانی حال می دانم و درک کردم آنگاه که تو رفتی دردی جان گداز بر دلم سايه افکند بله الان درک کردم من که خاکی و زمينی ام اين قدر ناراحت و دل شکسته شدم ببين کوچک بانوی عشق چه کرد حال با آن همه مصيبت و درد. تو که بودی آسمان آبی و بی ابر بود خورشيد درخشان و ماه تابان بود اما حالا محرم هوايش جور ديگری است آسمان ابری و زمين سرد است و ماه نمی تابد ظلماتی بر شب های دلم حاکم است که نگو ... . من تنها نيستم خدا با من است اما ديدار دوباره ی تو آرزوی من است من هم کودکم دختر کوچک تو هستم در حسرت رخ زيبايت در ميان عالميان مشهورم. بابای من بخشنده ترين موجود که بخشندگی ات هديه ی پروردگاری است بزرگ و ستوده اين روزها روز عزاداری تو است و روز عزاداری ارباب مان و درک مصيبت رقيه ی کوچک و عمه اش پس از خدا می خواهم تا بر من درک اين جريان تاريخی بی نظير و اين عشق لايتناهی را ارزانی دارد و بر من صبری دهد تا رنج دوری تو را تحمل کنم.
مرا در پشت خیمه های کربلا
|
About![]()
من 18 سالمه این چندمین وبلاگ من هست که می سازم تجربیات عجیبی داشتم شما هم با نظراتتون منو کمک کنید تا دیگه نشکنم
Home
|