تبليغاتX
تمام داستانهای واقعی و غیر واقعی

تمام داستانهای واقعی و غیر واقعی

وبلاگی با طرحی نو با مضمونی جدید

اگر دستم را ببرند و دستانم را قطع کنند من تا ابد حامی دین خواهم بود

+نوشته شده در شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت3:35 بعد از ظهرتوسط الناز | |

هرزگاهی که بر دفتر عشقم می نگرم تو را می بينم که هنوز با چشمان خيس بر من    می نگری آنگاه قلبم مانند پروانه به سويت پرواز می کند چنان بر روی دستانت آرام می گيرم که نگو ... . فردا منزلت پر از عاشقان حسين اربابمان خواهد شد شايد آقا هم نظری بر من کند تا با جان و دل به سوی خدا پرواز کنم و بيايم پيشت آخر تو هم در نزديکي های اربابمان و خدايمان در جوار درگاه پروردگار در ميان تمام عاشقان حسينی نماز عشقتان را به امامت حسين (ع) می خوانيد و اگر خدا قبول کند خشنود است از اين همه عاشق که نه تنها  اربابشان حسين است بلکه  پدر و جدش و فرزندانش و برادرانش و نوادگانش ارباب ما گدا های درگاهشان هستند.                                                                                                

بابا رقيه ی کوچک عجب دردی را متحمل شده با آن سن کوچکش آنهم برای پدری آسمانی حال می دانم و درک کردم آنگاه که تو رفتی دردی جان گداز بر دلم سايه افکند بله الان درک کردم من که خاکی و زمينی ام اين قدر ناراحت و دل شکسته شدم ببين کوچک بانوی عشق چه کرد حال با آن همه مصيبت و درد.                                    

تو که بودی آسمان آبی و بی ابر بود خورشيد درخشان و ماه تابان بود اما حالا محرم هوايش جور ديگری است  آسمان ابری و زمين سرد است و ماه نمی تابد ظلماتی بر شب های دلم حاکم است که نگو ... .                                                                    

من تنها نيستم خدا با من است اما ديدار دوباره ی تو آرزوی من است من هم کودکم دختر کوچک تو هستم در حسرت رخ زيبايت در ميان عالميان مشهورم.                      

بابای من بخشنده ترين موجود که بخشندگی ات هديه ی پروردگاری است بزرگ و ستوده اين روزها روز عزاداری تو است و روز عزاداری ارباب مان و درک مصيبت رقيه ی کوچک و عمه اش پس از خدا می خواهم تا بر من درک اين جريان تاريخی بی نظير و اين عشق لايتناهی را  ارزانی دارد و بر من صبری دهد تا رنج دوری تو را تحمل کنم.

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت3:37 بعد از ظهرتوسط الناز | |

مرا در پشت خیمه های کربلا

در پس میدان نبرد میان مردان کفر و مردان خدا در نینوا

با یاران این صحرای عشق و وفا

فریادیست از یک غم بی انتها

فریادیست از جنس آه و اشک بر این کرب و بلا

آه بر نفس خویش و تقاضای بخشش از مولای ما

تا گنبد خونین سرزمین پیروزی خون بر تیغ دشمن در کربلا

فریادی از جنس اه خواهرواشک یتیمان غریب نینوا

فریاد زینب بر برادر از ته دل که ای برادر پیشم بیا

فریاد دخت عزیز پدر پس کی آیی به نزدم ، هستی کجا ؟

فریاد عباس قهرمان و یار برادر در میدان نبرد با شیاطین و اهل جفا

فریاد اصغر از تشنگی و سیراب او از خون و شهادت در را ه خدا

فریاد یاران از سوز آتش دشمن برای نصرت دین خدا

آری و فریاد هل من ناصر ینصرنی در این راه خدا

فریاد عطر لا له های خونین پر از عشق شهادت

در آتش سوز عشق آن عاشقان راه خدا

---------------------------------------سلام بر حسین-------------------------------------------
از خدا پرسيدم خدايا چه چيزي تو را ناراحت ميکند خداوند فرمودند : هر وقت بنده اي با من سخن ميگويد چنان به حرفهاي او گوش ميدهم که گويي به جز او بنده ديگري ندارم ولي او چنان سخن مي گويد که انگار من خداي همه هستم الا او....

+نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت4:56 بعد از ظهرتوسط الناز | |