اگر روزی مردم تابوتم را سیاه کنید تا همه بدانند سیاه بخت بودم. بر روی سینه ام تکه یخی بگذارید تا به جای معشوقم برایم گریه کند . چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند چشم انتظار معشوقم بودم. و آخر اینکه دستانم راببندید تا همه بدانند خواستم ولی نتوانستم.
اینهم یه مطلب عاشقانه ولی در نوع خودش بسیار جالب
کاشکی مانیتورت بودم همیشه رخ به رخت بودم......
کاشکی که کیبوردت بودم همیشه زیر انگشتانت بودم....
کاشکی که هدفونت بودم همیشه در گوشت بودم......
کاشکی که موست بودم همیشه تو مشتت بودم......
کاشکی که پسوردت بودم همیشه توی فکرت بودم....
+نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت10:25 بعد از ظهرتوسط الناز |
|
About
وبلاگ کوچک من برای آنچه گذشته برای آنچه آرزو دارم و آنچه می گذرد وبلاگ کوچک من هم خیالات من و هم روزگار من .